كاملاً متفاوت داشت. او از نخستين كساني بود كه تأكيد كرد فعاليت تبليغي بايد برپايهٴ معارف مشخصي قرار گيرد، مخصوصاً مبلغاني كه نزد مسلمانان فرستاده ميشوند بايد با زبان و فرهنگ عربي آشنايي عميقي داشته باشند. آنچه را كه سه سدهٴ بعد، جمعيت تبشير بدان پرداخت اول بار، وي دريافته بود.
بارها تفاوت، نه ضديت، ميان آرمانهاي فرانسيسي و دومينيكي را متذكر شدهايم. پيچيدگي و فردگرايي مفرط در افكار رامون از آن جا بهتر معلوم ميشود كه وي هرگز علاقهاي قطعي به هيچكدام از اين دو فرقه نشان نداد، بلكه گاهي متوجه اين و زماني متوجه آن يكي شد؛ درست است كه وقتي دست كم شصت سال داشت در سلك فرانسيسيان درآمد، ولي اين آخرين گرايش او نبود، چون بعداً، چند سالي را هم در يك صومعهٴ دومينيكي گذراند، و هنگامي كه درگذشت معلوم شد براي هر دو فرقه ميراثي باقي گذاشته است. او انساني بزرگتر از آن بود كه در دام چنين رقابتهاي حقيري گرفتار شود، و هرگز قلب او نميتوانست از آن دو يكي را برگزيند، و آنان اين را خوب ميدانستند. بيشك روح او بيشتر فرانسيسي بود تا دومينيكي. علاوه بر اين وي يكي از نخستين حاميان مسئلهٴ ((لقاح مطهر)) مريم عَـذرا بود، و اين از آموزههايي بود كه دومينيكيان در بياعتبار ساختنش سعي داشتند. ذهني چنان باز از اتهام بدعت، يا به عبارت دقيقتر از مظنون بودن بدان، نميتوانست مبرا باشد: كاملاً بديهي است كه يك مفتش دومينيكي بازجوي او بود.
شخصيت سوم، يعني ريكولدو مونته كروچه دومينيكي، اهل فلورانس، به علت ديگري ذكر ميشود. وي تا تبريز سفر كرد و دربارهٴ دين و عادتهاي مسلمانان اطلاعات خوبي به دست آورد و ردي بر قرآن و اسلام نوشت كه اقبال خارقالعادهاي يافت، نخست به يوناني، سپس از يوناني به لاتيني، و سرانجام، از لاتيني به آلماني ترجمه شد، و مترجم آلماني كسي جز مارتين لوتر نبود!
اين سه تن ــ آرنولد، رامون، و ريكولدو ــ يك وجه مشترك داشتند و آن اين بود كه شديداً مذهبي بودند و شديداً سرسپردهٴ دين خويش. آرنولد سرسپردگي خود را با مساعي سلحشورانه براي پاكسازي كليسا نشان داد؛ و رامون و ريكولدو آن را با فعاليتهاي تبليغيشان عرضه كردند.
2. يهود. تاريخ دروني يهود حتي بيش از مسيحيت با الهيات و فلسفه مربوط بود. ما در فصل چهل و ششم فرصت خواهيم داشت تا آن را كاملتر بررسي كنيم. ولي تاريخ خارجي آن، يعني روابطش با مسيحيت را بايد اكنون مورد رسيدگي قرار دهيم. بدانچه در كتاب سوم گفته شد چندان چيزي نميتوان افزود. جريان شكنجه و آزاري كه يكباره شروع شده بود قابل جلوگيري نبود. از پليدي، پليدي ميزايد، و تا بينهايت ادامه مييابد، تا آن كه معجزهٴ رحيمانهاي بدان پايان بخشد، و مشكل ميتوان منتظر چنين معجزهاي شد.
دومينيكيان، به ويژه ريموندو پنيافورتي و ريموند مارتين تبليغات ضد يهودي نيرومندي